<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>.</title>
<link>http://yekbahaneh.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 09 Nov 2009 17:56:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>دانه عقیم </title>
<link>http://yekbahaneh.blogfa.com/post-102.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;              &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://night-skin.com/upload/images/gjuke53kdut6fwei2y61.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;در درون کیسه ای بزرگ بر دوش پیرمرد کشاورز غوغایی به پا بود ! دانه های گندم با شوق و شادی می دانستند که باید امروز بر دست  مهربان پیرمرد بوسه ادب و خداحافظی بزنند و برای بارور شدن به دل خاک بروند تا در ادامه راه کمالشان هر کدام به خوشه ای طلایی تبدیل شوند . این را وقتی همه سوار بر خوشه های خود در مزرعه ای که دوران کودکی خودرا طی کرده آموخته بودند . وای چه لحظه پر شوری بود ! لحظه به لحظه بوی خاک آماده نزدیک و نزدیک تر به مشام می رسید. و دل هر دانه را بی تاب می کرد . در این میان دانه ای با همه شادمانی می کرد!  اما در دلش احساس دیگری داشت . &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;به مزرعه رسیدند ! دانه ها از سروکول هم بالا می رفتند که زودتر در مشت مرد کشاورزجای گیرند ! دست گرم او داخل کیسه شد ! اتفاقا در اولین مشت ! این دانه با دانه های دیگر فریاد کنان لحظه رهایی  در طلوع زیبای خورشید صبحگاهی ! این ضیافت عظیم الهی را تجربه کردند آرام و رها در آسمان برای هم آرزوی باروری نمودند در دل خاک جای گرفتند .&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;خاک دانه ها را عزیز داشت  آنها را به آرامش خواند و برایشان از زمان رویش گفت ! همه در دل خاک آرام شدند و بخواب رفتند جز دانه نگران ! خاک متوجه بیداری او بود ! پرسید !  تو نمیخوابی ؟ دانه گفت : نگرانم ! خاک پرسید از چه ؟ دانه گفت آیا تا بحال شده دانه ای بارور نشود ؟ زمین تبسمی کرد و گفت نگرانی ات را متوجه شدم ! بلی ! دانه گفت : من حس باروری را به مانند دیگر دانه ها ندارم ! و این یعنی تمام شدن؟! یعنی خارج شدن از چرخه وجودم ؟! چه باید کنم ؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;خاک گفت : ادراک ! ادراک از این که به جای نگرانی قبول کنی تو اینگونه هستی و با گونه های دیگر کمی متفاوت ! خود را بشناسی و راه گونه خود را پیش بگیری ! دانه پرسید آیا این یک نقص نیست ؟ خاک گفت : نقص در کار خداوند ؟ !  نه ! او تمام ذرات را درکمال و منحصر به فرد آفریده همانگونه که خود همتایی ندارد زاده نشده و فرزندی ندارد و در تمام ذرات متجلی است . دانه گفت : برای ادراک کمکم کن ! خاک با مهربانی گفت چشمهایت را ببند !&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;دانه های دیگر جوانه زدند ریشه کردند ریشه هایشان به طرف دانه عقیم رفتند و او را در آغوش گرفتند ساقه بستند و هرکدام به خوشه ای تبدیل شدند و دانه عقیم در همه خوشه ها تجلی اش مشهود بود باز همه با هم بودند دریک تن در وحدتی کامل &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;در حیرتم ! در حیرتی عجیب ! که خداوند&lt;FONT color=#0000ff&gt; درسی عظیم&lt;/FONT&gt; را در &lt;FONT color=#0000ff&gt;دانه ای عقیم&lt;/FONT&gt; برای ما نهاده !&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;دانه ای عقیم که می تواند در خاک و بستر بینش ما  &lt;FONT color=#000000&gt;به حاصل نشسته &lt;/FONT&gt;وشکوفا به نعمت عظیم ادراک شود. &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;متجلی باشید. &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;جوشقانی &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 17:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yekbahaneh&amp;postid=102</comments>
<dc:creator>yekbahaneh</dc:creator>
<guid>http://yekbahaneh.blogfa.com/post-102.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هیبت من و تو</title>
<link>http://yekbahaneh.blogfa.com/post-99.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://night-skin.com/upload/images/zabqmps186gcn4ogae82.jpg&quot; align=baseline border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;در نیمروز پائیزی چشمهایم برگ زردی  را که از شاخه جدا شد و آرام به آب جوی روان پای درخت پیوست مشایعت می کرد و این اندیشه مرا با خود  می برد  که در این جدا شدن از درخت و پیوستن به جوی  چه درسی نهفته است ؟ ناگاه درخت پرسید : چه چیز آن برایت مبهم است ؟ با هیجان گفتم همین ! همین که برگ عضوی از تو بود از تو جدا شد و به آب که هیچ اشتراک و مناسبتی با او ندارد پیوست ! درخت گفت : این از عدم آگاهی و درک توست ! والا مسئله به این سادگی را می فهمیدی ! و اشتراک را در می یافتی ! پرسیدم : مسئله ساده ؟ گفت : آری ! برگ در تن من به کمال خود رسید از این تن جدا شد و با تن آب به وحدت تازه ای رسید . رفت تا با وحدتی  دیگرمسیر کمال خود را کامل نماید. پرسیدم چگونه ؟ به مانند آنست که دست ها و پاهای من زمانی از من جداشوند و بگویند ما در تن تو به کمال رسیده و می خواهیم به  تن دیگر پیوسته و سیر کمال خود را در تن دیگری ادامه دهیم ! بعد شاهد آن خواهیم بود که انسانهایی با صدها دست و پا با هیبتی عجیب و انسانهایی بدون دست و پا یا سر ! با هیبتی عجیب تر! چگونه ممکن است ؟ درخت در سکوتی رمز آلود گفت : اعضای بدن خود را که باید در این دنیا بگذاری و بروی !  سیر تکامل در کمال تو با دیگر موجودات عالم متفاوت است . اما می خواهی دریابی که در زندگی بعدی ات هیبت تو چگونه خواهد بود ؟ با اشتیاق گفتم : البته ! گفت : متصل شو به ذهن بی ذهنی ! پرسیدم :  مگر ذهن من چه اشکالی دارد؟ گفت :  ذهن تو قالب ساز است برای هر چیز قالبی اختیار می کند ! ذهن تو چهارچوب ساز است برای هرچیز ابعاد و چهارچوب اختیار می کند ! تو با چنین ذهنی قادر نخواهی بود درکی  از یک گستردگی عظیم داشته باشی !  برای گستردگی هم حد و مرز می سازی ! ذهن بستر مناسب وبا ثباتی برای ادراک نیست &lt;FONT color=#0000ff&gt;( وما ادراک )&lt;/FONT&gt; پس با اتصال در می یابی آنچه را که باید دریافت کنی ! چشمها را بستم  ناگاه برای لحظه ای پنج گوی را دیدم  که دائما حرکت می کردند از یکدیگر فاصله می گرفتند و گاهی چند تا از آنها بهم نزدیک می شدند . از درخت پرسیدم : این چه بود من دیدم ؟ گفت این شکل بی شکلی و هیبت تو در زندگی بعدی ات بود ! پرسیدم کدام دست و پا و کدام سر بود ؟ گفت : هرکدام از آنها می تواند به مانند سر و دست و پای تو به مانند این دنیا باشد و هیچ یک از اعضا فرقی با دیگری ندارند ! یعنی هر کدام هم دست و پا سرتو می توانند باشند و پا همان کاری را می کند که سر انجام می دهد و سر کار دست را ! گیج شده بودم ! که درخت ادامه داد ! هنوز نفهمیدی که این پنج گوی پنج ذره از بی نهایت ذرات عالم هستی است که توانسته ای تاکنون تو با چهار ذره دیگر به وحدت برسی ؟ گیج تر شدم ! پرسیدم : مگر من در زندگی بعدی تا چند عضو می توانم داشته باشم ؟ درخت گفت : اختیار با توست ! با هرتعداد ذره ای که بتوانی در این مدت عمرت در زمین به وحدت برسی ! اختیار تو محدودیتی ندارد ! فقط این را بدان با هرچه و با هرکه به وحدت برسی &lt;FONT color=#0000ff&gt;مثبت&lt;/FONT&gt; یا &lt;FONT color=#ff0000&gt;منفی&lt;/FONT&gt;  آن هیبت و اعضای تو خواهد شد ! تویی که هیچ فرق یا برتری  با دیگر اعضا نداری همه اعضا در وحدتند ! دست و سر و پا دیگر معنایی ندارد ! اعضای به وحدت رسیده ای که با اختیار می توانند با &lt;FONT color=#ff0000&gt;تنزل&lt;/FONT&gt; و یا &lt;FONT color=#0000ff&gt;ارتقا&lt;/FONT&gt; کمال از تن وحدتی قبل خود جدا شده و با تن دیگری به وحدت دیگری برسند. به مانند آن برگ که به رود پیوست ! حال متوجه شدی مسئله چقدر ساده بود؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=5&gt;عاجز از درک عظمت کائنات و عاجز از درس عظیم درخت سر به زیر افکنده و راهی ذهن آشفته ام شدم که سعی کنم بشکنم همه قالبها و قابها را که به گستردگی پا گذارم . که به گران دریافتم بت خود هستم و بت شکن خود و  سالهاست تبری بر دوشم سنگینی می کند که آنرا بت شکنی پس از شکستنهای قالبها و قابها  بر دوشم گذاشته نه به اتهام بلکه به &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=5&gt;معرفت و کمال  &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000000 size=5&gt;برای شکستنی دیگر حاضرم برای شکستنم دعا کن &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000000 size=5&gt;برایت گستردگی بیکران آرزومندم &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=5&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;جوشقانی&lt;/FONT&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 05 Oct 2009 17:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yekbahaneh&amp;postid=99</comments>
<dc:creator>yekbahaneh</dc:creator>
<guid>http://yekbahaneh.blogfa.com/post-99.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شکافتن و شکفتن</title>
<link>http://yekbahaneh.blogfa.com/post-96.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.free-picture-host.com/images/hGxA6s1253127809.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;پا ئیز در راه بود ساقه ها و گلبرگهای گیاهان رو به خشکی می رفتند و باد آواز جدایی سرداده بود و خوشه ها و شاخه ها را به هم می سائید. و دانه ها را از ساقه ها و خوشه ها وبرگها را از شاخه ها جدا می کرد . شاهد این عظمت بودم و هزاران سوال !  ناگاه نجوایی بین یک ساقه خشک و دانه ای  که در پای آن افتاده بود مرا به دنیای جواب برد ساقه برای دانه می گفت از سر و راز خزان و هجران و جدایی ! می گفت  &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;شکفته شدن در شکافته شدن است اگر آسمانی شکافته نشود رحمتی نیست ! اگر ابری شکافته نشود بارشی نیست !اگر زمینی شکافته نشود رویشی نیست ! و اگر دانه ای شکافته نشود شکفته نمی شود . &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;دانه پرسید : چگونه بیاموزم شکافته شدن را ؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt; ساقه گفت : شکافته شدن آموختنی نیست ! زمان آنکه برسد شکافته خواهی شد به آنچه که باید شکافته شوی  فقط باید به جهان هستی متصل باشی ! حی و حاضر !&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;دانه پرسید : چگونه بیاموزم شکفتن را ؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt; ساقه گفت :  شکفته شدن هم آموختنی نیست در تمام مدت که به من اتصال داشتی راز شکفته شدن در دل تو قرار گرفته و به آگاهی آن رسیده ای وقت شکفتنت که برسد خواهی دید که چگونه است و شکفته خواهی شد به آنچه که باید شکفته شوی !&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt; گاه شکافتن برایت  در آسیاب است و شکفتن در آتش ! تا نانی شوی ! &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;گاه شکافتن برایت  در لانه موری است  و شکفتنت دروجود اوست ! و گاه شکافتنت در خاک است و شکفتنت در آسمان !&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt; دانه با شادمانی  لبخندی زد وتا رسیدن به زمان شکافتنش در دل گرم زمین در رویای شکفتن آرام گرفت . &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000000 size=5&gt;از غفلت خود آهی کشیدم ! ساقه خشک متوجه آه من شد ! گفتم افسوس که پائیز عمرم رسید و درک نکردم شکافتن و شکفتن را ! به من هم بیاموز آنچه که باید بیاموزم ! &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=5&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;ساقه  خشک گفت : ای انسان این راز برای تو هم آموختنی نیست ! تو هم باید&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#0000ff&gt;متصل شوی به اصل خود&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#000000&gt;! تا آگاه شوی به آگاهی ! فقط برایت بگویم که  اگر سینه ای شکافته نشود عشقها نهان می ماند اگرسری(فرق سر) شکافته نشود سرها و اسرارها نهان می ماند . پس در این جهان برای هرچیزی فطری است ( جدا کننده ) تولد برایت فطر است مرگ هم برایت فطر دیگری و تو همیشه در صوم و افطاری ! افطار شکافته شدن توست و صوم تو شکفته شدنت ! که در این شکافته شدن زود وقت شکفتنت می رسد ! &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=5&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;گاه شکفتنت به مانند انسانی که فرقش شکافته شده تا شکفته گی انسانها پدید آید . کسی که بین  سحری و افطار خونین اش زمان کوتاهی بود آن علی  که متعالی شد .&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=5&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; و گاه شکفتنت در شکاف دادن مغز و اندیشه انسانهاست که شکفتنت در جهل توست ! اختیار با توست !&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=5&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; یکی شکافت و سجده شکر کرد ! یکی شکفت و سجده شکر کرد !&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=5&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;پس اگر متصل و حی باشی در می یابی راز بزرگ شکافتن و شکفتن را ! &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000000 size=5&gt;برو ! برو که  وقت افطارت نزدیک  است و وقت خزان من و شکافتن دیگر من هم رسیده ! فطر و فطر هایت بر تو مبارک !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000000 size=5&gt;اگر شکفتی در این بوستان الهی برایم شکافتنی متعالی را طلب کن ! ومن هم بهترین شکفتن را  درکمال برایت آرزومندم .&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=5&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;جوشقانی&lt;/FONT&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 16 Sep 2009 20:07:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yekbahaneh&amp;postid=96</comments>
<dc:creator>yekbahaneh</dc:creator>
<guid>http://yekbahaneh.blogfa.com/post-96.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هنو باور ندارم رفتنتو</title>
<link>http://yekbahaneh.blogfa.com/post-95.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i35.tinypic.com/2cy03sn.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;FONT size=6&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;جای پاهای تو رو ماسه ها مونده *** حرم آفتاب زده جا پاتو سوزونده &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;موجای خسته میون گل نشستن *** از راه دور اومدن خسته خستن &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;هنو باورندارم رفتنتو&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;  دست خاک سرد سپردن تنتو &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt; هنو باور ندارم /  هنو باور ندارم &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;تن تو فدای بی رحمی دریا شدورفت *** تن من تشنه یک قطره آب &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt; ارزونی خاک شد و رفت &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;وسعت فاصلمون از اینجا تا عرش خداس*** تن ما تنها ترین تن های دنیا شد و رفت &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;هنو باورندارم رفتنتو&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt; دست خاک سرد سپردن تنتو&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt; هنو باور ندارم / هنو باور ندارم &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;مرغای آبی برات چاووشی خوندن *** تا ملائک با گلاب روتو پوشوندن &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;سینه زن دسته به دسته کتل آور*** نوحه سردادن و بردنت رسوندن &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;ای ز کف رفته که بود اول پر گشودنت ***نمی تونه دلم عادت کنه با نبودنت &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;من که با امیدتو هنوز تو ساحل موندم *** نمی شه باور من دست اجل ربودنت &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;هنو باورندارم رفتنتو&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;  دست خاک سرد سپردن تنتو &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt; هنو باور ندارم / هنو باور ندارم &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;           &lt;A href=&quot;http://yekbahaneh.blogfa.com/post-48.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;کلیک کنید ( یکسال گذشت )&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;      &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;       از سرلطف و معرفت بخوانيد برايش رحم الله من قرئ الفاتحه مع الصلوات&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;جوشقاني     &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://yekbahaneh.blogfa.com/post-48.aspx&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Sep 2009 14:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yekbahaneh&amp;postid=95</comments>
<dc:creator>yekbahaneh</dc:creator>
<guid>http://yekbahaneh.blogfa.com/post-95.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تیغ و خورشید</title>
<link>http://yekbahaneh.blogfa.com/post-94.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i37.tinypic.com/2s6t1l4.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;تيغ به خورشيد گفت : امروزمن زودتر از تو طلوع خواهم كرد!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;و تودرطلوعت  شاهد غروبي خواهي بود!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000000 size=5&gt;خورشيد گفت : من شاهدم كه نبريد تيغ گلوي اسماعيل را&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000000 size=5&gt;تيغ گفت : آن تيغ جدم بود وبه عشق آميخته بود!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000000 size=5&gt;وتیغ آمیخته به عشق نمی بردگلوی عاشق را !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000000 size=5&gt;خورشيد گفت : ديده ام در كربلا كه نبريد گلوي حسين را&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000000 size=5&gt;تيغ گفت : ا و پدرم بود وبه كين آميخته بود وتیغ آمیخته به کین  ناتوان جدا كردن محبت عطر از بوسه ياس !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000000 size=5&gt;خورشيدپرسید: اي نا خلف ! تو به چه آميخته اي ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000000 size=5&gt;تيغ زهر خند گفت : به جهل ! و بر فرق ا نديشه مي زنم !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000000 size=5&gt;به فرقش كي اثر مي كرد شمشير ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000000 size=5&gt;گمانم ا بن ملجم يا علي گفت !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=5&gt;**********************************&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;وما ادراك !  وما ادراك ! و ما ادراك !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000000 size=5&gt;خلصنا ! خلصنا ! خلصنا ! من الجهل ! يارب !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000000 size=5&gt;كه مي دانم در آتش تو ! با هيمه جهل خود بايد بسوزم ! كه آنهم كم نيست !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000000 size=5&gt;اگر در قدرهایت قدر خودرا یافتی قدرش رابدان !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000000 size=5&gt;برایت قدری مطلق آرزو می کنم !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000000 size=5&gt;برایم دعا کن تا من هم قدر یابم !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000000 size=4&gt;جوشقاني&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 05 Sep 2009 10:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yekbahaneh&amp;postid=94</comments>
<dc:creator>yekbahaneh</dc:creator>
<guid>http://yekbahaneh.blogfa.com/post-94.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دستها و کاسه ها</title>
<link>http://yekbahaneh.blogfa.com/post-91.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i34.tinypic.com/sb21pf.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=6&gt; &lt;FONT color=#ff0000&gt;دستت در کاسه كيست ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;اين كا سه من است ! فقط آنرا به طرف خدا مي گيرم ! &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=5&gt;&lt;STRONG&gt;ماه دستها و كاسه ها برشما مبارك&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=5&gt;&lt;STRONG&gt;!  &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;در اين ماه چقدر گرسنه و تشنه خدا مي شوي؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;خدايي كه هيچ كاسه اي را خالي نگذاشته ونمي گذارد! &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;سهم تو چقدراست ؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;به جز سحري و افطار يك وعده غذايي را كه در روز نمي خوري ؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;چه خواهي كرد؟ نمي خواهي هر روزت عيد فطر باشد؟ و هر روز در این ماه  با یک سهم غذای نخورده ات کاسه ای را پرکنی ؟ غذایی که تمام کائنات دست به دست هم  و به دست تو داده اند ! چشم به دست تو دارند  تا با آن چه می کنی ؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#ff0000 size=5&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;عجب رازي است !&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;  &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;راز کاسه و دستها ! دستهایی لرزان ! چشمهایی گریان ! پاهای عریان ! لبهای خشک کودکان از فغان ! کاسه های پرشیر ! فرقی و شمشیر ! &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#ff0000 size=5&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=5&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;عجب رازي است !&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#000000&gt; راز کاسه و دستها ! و اینکه :&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#ff0000 size=5&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=5&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;FONT color=#ff0000&gt;كاسه  خالی اعمال ما را نيازمند ترازما پر مي كنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;آرزو مي كنم هيچ دست و كاسه اي از هم ديگر خجالت نكشند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;جوشقاني&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 25 Aug 2009 08:33:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yekbahaneh&amp;postid=91</comments>
<dc:creator>yekbahaneh</dc:creator>
<guid>http://yekbahaneh.blogfa.com/post-91.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آموختنی یا آمیختنی</title>
<link>http://yekbahaneh.blogfa.com/post-86.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=5&gt;            &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://night-skin.com/upload/images/53q3f89auolzzibzdd.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;يكي بود يكي نبود وخداوند تنها بود&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;او اولين مخلوق خود را انتظار ناميد . وبه او گفت که  بعد از تو هرچه خلق کردم  در او حلول کن  واورا منتظر ساز !  پس از آن چرخ را آفرید  انتظار بر چرخ وارد شد و چرخ منتظر شد و منتظرگشت  و در پی آن افلاک و اجرام و موجودات وجود یافته  و انتظار  جاری  در جهانها  و جانهايشان می شد و  تمام وجود آنها  منتظر مي ساخت همانند آب كه از هرچيز عبور  كند آنرا خيس مي كند و عجيب تر آنكه  آب هم منتظر شد &lt;/STRONG&gt;! &lt;STRONG&gt;و آب سيراب مي كند  تشنه را ! ولی  انتظار وجود را منتظر  می کند ! یعنی تشنه را تشنه تر! نوبت شاهكار خلقت شد ! و انسان آمد !  اما او با دیگر مخلوقات  یک تفاوت داشت ! انتظار  از خدا پرسید با او چه کنم ؟  خداوند گفت  آری او اختیار دارد  از او بپرس  اگر گفت  &lt;FONT color=#0000ff&gt;بلی&lt;/FONT&gt;  با او&lt;FONT color=#0000ff&gt; آمیخته&lt;/FONT&gt; شو !  اگر &lt;FONT color=#ff0000&gt;غیر&lt;/FONT&gt; این جواب داد  او در &lt;FONT color=#ff0000&gt;آموختگی&lt;/FONT&gt; و سرگردانی  و تکرار به تو خواهد رسید &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000 size=5&gt;و قت اليه راجعون بود.  انتظار بايد مراجعه مي كرد . همه كائنات چشم به اعمال انسان داشته تا ببينند كه او چگونه حق يك منتظر را بجا مي آورد ! اما انسان مست از غرور هايش تلو تلو خوران هر بار در چاله هاي فريبنده اي كه خود ساخته  به زمين مي خورد ! همه كائنات براي هوشياري او دعا مي كنند. تا قدر يابد و بهاي يك منتظر را بپردازد.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;وهنوز انتظار  قائم است و منتظر  براي مراجعه به وجود و خداي خود.&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000 size=5&gt;و قصه ما هنوز به سر نرسيده ! تا به سرانجام نرسيم !  چرا که قصه ها &lt;FONT color=#ff0000&gt;آموختنی&lt;/FONT&gt; هستند  اما انسان  &lt;FONT color=#0000ff&gt;آمیخته &lt;/FONT&gt;است  و در نظر ناظر هستی  ابتدا و انتها یکی است  و امتداد معنا ندارد و نقطه شروع و پایان  یکی است  بر هم منطبق ! راه و مسیر بی معنا ! پس می توان گفت : &lt;FONT color=#0000ff&gt;منتظر و منجی هم یکی است&lt;/FONT&gt;  ! و این یعنی&lt;FONT color=#0000ff&gt; آمیختگی&lt;/FONT&gt;  ! که اگر غیر این باشد وحدت معنا ندارد و باز به کثرت می افتیم .&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt; &lt;FONT face=Arial&gt;&lt;STRONG&gt;این آمیختگی عشق منتظر و منجی بر همه عاشقان مبارک باد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;جوشقانی &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sun, 26 Jul 2009 21:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yekbahaneh&amp;postid=86</comments>
<dc:creator>yekbahaneh</dc:creator>
<guid>http://yekbahaneh.blogfa.com/post-86.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چقدر آشنایی غریبه </title>
<link>http://yekbahaneh.blogfa.com/post-85.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT face=Arial&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i41.tinypic.com/157nqzl.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT face=Arial&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT face=Arial&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;چقدر &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;آشنايي&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#666666&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;غريبه&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT color=#666666&gt; !&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;صبركن ! قدري تامل كن ! بذار خوب ببينمت ! آره . انگار مي شناسمت ! گفتم يه جايي ديدمت! منو نگاه كن! منو يادت مي آد ؟ بايد يادت بياد ! منم ! آره ! من ! ميدونستم يادت مي آد ! آه چقدر زود گذشت! انگار همين ديروز بود ! توي يه مدرسه توی يك كلاس ! چقدر تو بي قرار بودي ! مي گفتي : جنگه ! خوب درست مي گفتي ولي بهت گفته بودم : ربطي به ما نداشت ! جنگ مال سربازهاست ! ما كه محصل بوديم !اما تو گوشت بدهکار نبود! رفتی و خبری ازت نشد!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;ولي اون روز واقعا ازت نا اميد شدم! اون روز رو كه يادت مي آد؟ با هم سوار اسب بوديم  و هم حرف مي زديم ! در برابر اون همه استدلال و منطقي كه برات آوردم گفتي : مگر صداي هل من ناصر .. ..رو نمي شنوي ؟ ! قبول كن مگر مي شد اونهمه لشگر رو شكست داد؟ باور كن برات نگران بودم ! وقتي با اسبت بتاخت طرف خيمه ها رفتي ! همه لشگر هلهله كردند! فكر كردند مي خواهي يه خيمه ها حمله كني ! وقتي فهميدند اشتباه كردند و تو به او ملحق شدي ! در يك لحظه آن همه شعف تبديل به یاس شد! اگر تو  رو ترك كردم و به اونها پیوستم مي دونستم هيچ شانسي براي پيروزي نداري ! و نمي خواستم شاهد سر بريدنت باشم ! &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=5&gt;باور كن !  مي دانم از من از صبح نوزدهم دلگيري ! خوب تشخیصم درست بود ! او باعث اختلاف بین مسلمین شده بود ! موقعي كه با فرق شكافته از مسجد خارج مي شد! از سجده شکرمن ناراحت شدی!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;ببين  آن موقع هم می دانستم كه مخفيانه دورش جمع مي شديد و آياتي كه از غار آورده بود بر شما مي خواند! تو چگونه انتظار داشتي باور كنم ؟ كسي كه خواندن نمي داند از كمال بگويد؟ خوب اگر هم پس از فتح مسلمان شدم ! براي اين بود كه ديگر كسي به من اعتماد نمي كرد! از داد و ستد و تجارت عقب مي افتادم ! &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;در آن شام آخر هم  خودت شاهد بودي چه مي توانستم بكنم ؟ تو انتظار داشتي مخالفت مي كردم تا فردایش مرا چون تو به صليب بكشند؟ ! ولي بايد يادت باشد  چقدر برایت طلب آمرزش کردم!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=5&gt;در آن روز هم كه باهم از نيل شكافته شده مي گذشتيم ! خوب  می دانی اگر همراه نمي شدم بردگي ام ادامه داشت ! اگر هم در غيابش گوساله  سامري را پرستيدم ! چه بايد مي كردم؟  از پرستیدن  فرعون  و خدایانی که دیده نمی شوند  خسته شده بودم ! &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;آن روز هم كه به شهر برگشتم ! به من حق بده ! تمام ساخته هاي مرا شكسته بودی !  تمام اعتقادات مرا ! تمام سرمايه مرا ! تمام ايمانم را ! اگر تو را در آتش نمي افكندند و اگر هيزم هديه نمي كردم جاي من هم در آتش بود! &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;واما آن طوفان كه يادت هست ! درست است كه در ساختن كشتي نقشي نداشتم ! ولي اگر در آخرين دقايق سوار نمي شدم غرق مي شدم ! مي فهمي ؟ چه بايد مي كردم ؟ چرا سكوت كرده اي؟ حتما تو دلت به من مي خندي ؟ با تو ام !&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;اصلا از ابتدا من و تو عقايد يكساني نداشتيم ! هميشه در طول تاريخ از تو به نيكي ياد مي كنند و از من به بدي ! اگر واقعيت را بخواهي از همان اول من با تو مشكل داشتم ! &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;اگر تو را نمي كشتم ! آره ! اگر تو را نمي كشتم ! تو چه مي كردي ؟ آيا ممكن نبود تو زود تر به اين فكر بيفتي و مرا بكشي ؟ چرا باید این فرصت را به تو می دادم ؟ در آخرین دقایق عمرت گفتی تو را بخشیدم ! و جان دادی ! و فرصتی نماند ! می خواستم  به تو بگویم  نیازی به بخشش تو ندارم ! اما حالا می بینم  به بخششی به طول تاریخ  نیازمندم ! چرا چيزي نمي گويي ؟ چرا سكوت کرده ای ؟ جای من بودی چه می کردی ؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;كجا مي روي ؟ با تو هستم ! با تو هستم !&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;هابيل ! هابيل !&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000000 size=5&gt;گاهي با خود فكر مي كنم چقدر آشنايي هامون تكراريه و رفتارهامون نسبت به هم غريبانه !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial&gt;جوشقاني &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 29 Jun 2009 14:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yekbahaneh&amp;postid=85</comments>
<dc:creator>yekbahaneh</dc:creator>
<guid>http://yekbahaneh.blogfa.com/post-85.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بند بند</title>
<link>http://yekbahaneh.blogfa.com/post-83.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=5&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=5&gt;            &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=5&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i39.tinypic.com/2yyt6jb.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;FONT color=#0000ff&gt;ای که وجود ت همه شد بند بند &lt;FONT color=#ff0000&gt;* &lt;/FONT&gt; بهر حیات دگرت رخت بند&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#0000ff size=4&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#0000ff size=4&gt;&lt;STRONG&gt;بند نخست تو بد ت بند ناف &lt;FONT color=#ff0000&gt; *&lt;/FONT&gt; وقت بریدن شد و سعی و طواف &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#0000ff size=4&gt;&lt;STRONG&gt;بند دگر بند دل و عقل و هوش &lt;FONT color=#ff0000&gt;*&lt;/FONT&gt;  تا که نبری تو چه دانی سروش&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#0000ff size=4&gt;بندوجود تو همان هستی است &lt;FONT color=#ff0000&gt;*&lt;/FONT&gt; ذکرونمازش همه سرمستی است&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#0000ff size=6&gt;**************************&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=5&gt;می لرزیدم ! هنوز به خود نیامده بودم ! در تلاش بودند ! یکی گفت : بند ناف ! بند ناف  را ببر ! تا تلف نشده ! ترسیدم ! بندی که تنها راه ارتباط من برای تغذیه جسم وروح و روانم با دنیای بیگانه آنها بود !  بغض کردم ! ناگاه صدای مهربانی مرا خواند ! با طنین صدایش به یکباره آرام شدم نمی دیدم ! با گوشهایم به جستجویش بودم ! دوباره گفت :نگران مباش !  پرسیدم : چرا بند مرا جدا می کنند ؟ گفت : دیگر نیازی به آن نداری! تو بند محکم تری داری ! بند نافی متصل به مادر هستی  ! از او روزی می گیری و ریتم و ضربان و هرچه که نیاز توست  !  و این اتصالت باعث می شود که بر تو بخواند آموختنی ها را ! فقط بخوان او را و از او کمک بخواه ! تبسمی بر لبانم نشست و آرام  شدم چشمها  بستم و بخواب شیرین کودکی فرو رفتم ! بار دیگر که چشم که گشودم  جوانی ام بود . بر اعضا و جوارح  بیرونی و درونی ام بند های بسیار دیدم . که هر بند مرا به سویی  می کشید ! از وحشت و هراس او را صدا زدم ! به مهربانی حضورش را حس کردم که بندها از وجودم باز می کرد . و آموخت مرا که چگونه دیگر در بند نیافتم ! سالها چشم بستم و به فکر فرو رفتم از این جلال  و عظمت  و دنیایی سوال &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=5&gt;که در مقابل مادر هستی پدر کیست ؟  آیا برای هستی ما پدری هم وجود دارد ؟ ویا هر کدام از ما مسیح دیگری هستیم ؟ اگر هرکدام از ما مسیح دیگری باشیم . چه کسی اختیار وتوانایی آنرا دارد که شبه ما را مصلوب  کند؟ چون روح الله را نمی توان مصلوب کرد . چشم که باز کردم خود را مصلوب شده دیدم ! و کسی را  که پای صلیبم زانو زده بود و استغفار وتوبه و انابه و پشیمان از مصلوب کردن من ! خوب نگریستم ! عجیب بود ! او خود من بودم ! چگونه ممکن بود؟ هم بر صلیب و هم زانو زده بر پای صلیب خود !  چگونه می توانستم با بندی که خود به دست و پای خود بر صلیب زده بودم  دستگیری از خود نادمم می کردم ؟ خودی که ضجه می زد و التماس می کرد! عاجز بودم تا باز مادر هستی را صدا کردم ! واو با مهربانی  حاضر شد و پرسید : بازهم بندهایت را باز کنم؟ گفتم نه ! نه ! اینبار نه ! از تو آموختم راز بند و بریدن را ! استغفارمصلوب کننده ام را بپذیر ! چشمهای اشکبار خود را بستم ! می لرزیدم وهنوز صدا  می گفت : بند ناف ! بند ناف ! صدای دیگری گفت : فایده ای ندارد ! او مرده !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000000 size=5&gt;نجوای مهربانش درگوشم گفت : او به خواست تو آمرزیده شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000000 size=5&gt;لبخندی از شکر بر لبم نشست  که  بندهای خود مرا گسست و بندی  برایم تا  خود کشید.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;جوشقانی &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 27 May 2009 20:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yekbahaneh&amp;postid=83</comments>
<dc:creator>yekbahaneh</dc:creator>
<guid>http://yekbahaneh.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بودن یا نبودن</title>
<link>http://yekbahaneh.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i41.tinypic.com/2z40egl.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=5&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=5&gt;سالیان  دراز خاک  منتظر زایش و باروری دیگری بود . تا  &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=5&gt;بارشی  از آسمان  رحمتش  بر خاک  تشنه نشست . آب خاکها شست ودر هم تنید . خروشان  و روان ! سیال و جاری شد تا در پستی  زمین  آرام گرفت .  کم کم  جوانه ای  در دل خاک ریشه زد و &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=5&gt;سراز آب برآورد و  بند بند  ودر گذر و بند زمان ساقه بست .  او غافل در آئینه آب محو جمال  و شکوفایی خود بود .  تا شبی همچون خود را در خواب دید  که از او پرسید  تو که ای ؟ او که تا آن زمان کسی را بجز خود ندیده بود هراسان از خواب پرید ! و خود را در ظلمت  تنها یافت ! و تا طلوع و نور خواب به چشمش نیامد ! زبان گشود ه بود و خیره  ومغروق  به نقش خود  در آب  دائم زمزمه می کرد ! تو که ای ؟ تو که ای ؟ ناگاه  صدایی شنید  که  به او گفت :  من جوهر وجود تو ام !  آب هستم و شاد  که  تو به سخن آمده ای ! باشعف رو به خورشید کرد و پرسید : تو ! تو که ای ؟ خورشید گفت : من  طاهر وجود توام  ! آتش هستم و شاد که  تو به عقل آمد ه ای ! با شور پرسید : من ؟ من ؟ پس من که ام ؟ آب گفت : تو زاده  خاک ! خورشید گفت : تو نی هستی ! پرسید : نی ؟ هستم ؟  هم نی ام و هم هستم ؟ این چه هستی است ؟ که نی ام ! و این چه نی ای است که هستم ؟  خاک و آب و آتش از پاسخ درماندند ! چرا که این سوال از سر عقل نبود ! ناگاه باد وزیدن گرفت تا پاسخ را با عشق به کام وجودش بچشاند او عاشقانه لب به لب نی گذاشت که از هفت بند وجود نی نوای روحبخشی  تمام هستی را به رقص دیگری در آورد . &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=5&gt;وندایی پاسخ داد : آری تو نی ای تا وقتی  دمی  بر تو نباشد ! وهستی وقتی که در تو دمیده شود . آگاه باش که  برای هستی باید خالی باشی از هر حزن  و کینه و شر و که اگر این باشد  جای تو در سینه است و محرمی  در حرم یار ! &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=5&gt;و نی ای اگر این عهد بشکنی  و محزون  شوی از رحمت ! بدان به سوزی افتی که از نفیرت آتشی خیزد که هیچ آب و خاکی تو را خاموش و سرد  نسازد و خاکستر شوی و باد تو را به اقصی هستی خواهد برد . تا ابد عقیم  و خاسر &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000000 size=5&gt;آری شاید اینست  یکی از راز های خاک و آب و باد و آتش &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000000 size=5&gt;حال تو اختیار کن عزیز دل بودن یا نبودن &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=5&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;جوشقانی&lt;/FONT&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Wed, 13 May 2009 23:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yekbahaneh&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>yekbahaneh</dc:creator>
<guid>http://yekbahaneh.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
