
سال نو کوزه نو
به خم درشد از خلق پی کرد گم
نشان جست از آواز این هفت خم
کوزه بر دوش ! خم های شکسته عمرم را می شماردم . وبه خمیدگی قد انسانهایی می نگریستم ! که در این کوره تفتیده دنیا هر کس کوزه خود را به دوش و قد و قامت خود می کشد . ودر این فکر که چه کرده ام؟ من خالی از زلال سرچشمه حقیقت ! آیا باز باید آنرا به بهانه سال نو از دوش بر زمین بکوبم ؟ اگر قدری منزلت در آن د ا شتم باز آنرا می شکستم ؟ ناگاه کوزه چهل و هفتم در گوشم لب به سخن گشود یاد آر روزی که خود از اعلی و علیین جنت به اسفل السافلین دنیا افتادی ! چه می شماری ! ای تو یی که عهد شکسته ای ! در اینجا چه می شکنی که در این اندک ! شمارشکستن دلها و قلبها و توبه ها ی تو از شمار خارج است ! به خود آمدم ! پرسیدم من که می شکنم ! تو هم می شکنی ! چه فرقی با هم داریم ؟ می دانم که هر دو از گلیم ! گفت مرا به نیاز ! نه به رسم و جهل ساختی ! پس مرا به رسم و جهل نشکن ! اما رسم هایی که خود ساخته ای و جهل هایی که ساختارتو شده نیاز تو نیستند بشکن ! گفتم درسی دیگر به من ده ! می دانی که من از اویم ! و شکستن من آسان نباشد. گفت : یادت هست ؟ مرا که درچشمه فرو می بردی به غل غل می افتادم ؟ هوای وجودم باید خالی می شد تا از چشمه بهره می بردم . خودت را در چشمه حقیقت غرق کن ! و شناور شو سبح لله که باید اول خالی شوی از هوی آنگاه به قل قل خواهی افتاد . پرسیدم پس فرق من و تو چیست ؟ گفت همانگونه که ساختی مرا شکل و ظرفیت دادی و ظرف من محدود است . اما خود را می توانی گونه ای بسازی و شکل دهی که در ظرف تو بحری ازوجود بیکرانش شود. آری بحری در کوزه و بخوان هر دم او را که اول او تورا خوانده !
پرسیدم : تواز که و چگونه آموختی ؟ گفت :خود گفتی فرقی میان من و تو نیست ! پس بیاد آر ای نسیانکار ! روزی را که گل تو را در کارگاه هستی در چرخ وجود به رقص و دوران در آمده در حلقه ناظران با آهنگ و نوایی و دمی و نفخ و چنگ حضرت استاد که با عشق تورا خواند وآنگاه که هست شدی از هستش نه عدم ! وگلوی تنگ شده ات به امرش خواندی اسماء را آنگاه هلهله و شادی و کف زنان عالم که کفها به زمین نهاده و سرها به سجده ات کعبه عالم شدی و رحم شدی به رحیم و رمی شد رجیم . حال تو اختیار داری ! بشکن !
از محول الحول والحوال احسن الحال را برایتان آرزومندم.
برای شکستنی دیگر تا ۱۵ فروردین از برکت وجود شما بی بهره خواهم ماند .
جوشقانی ![]()
- Author: سعيد جوشقاني
- Category:
- Post time: 22:55
- Comments:


