تبليغاتX
:: . ::
یکشنبه سی و یکم شهریور 1387

تيغ به خورشيد گفت : امروزمن زودتر از تو طلوع خواهم كرد!

و تودرطلوعت  شاهد غروبي خواهي بود!

خورشيد گفت : من شاهدم كه نبريد تيغ گلوي اسماعيل را

تيغ گفت : آن تيغ جدم بود وبه عشق آميخته بود!

خورشيد گفت : ديده ام در كربلا كه نبريد گلوي حسين را

تيغ گفت : ا و پدرم بود وبه كين آميخته بود و ناتوان جدا كردن عطر از بوسه ياس!

خورشيد گفت : اي نا خلف ! تو به چه آميخته اي ؟

تيغ زهر خند گفت : به جهل ! و بر فرق ا نديشه مي زنم !

به فرقش كي اثر مي كرد شمشير ؟

گمانم ا بن ملجم يا علي گفت !

********************************** 

وما ادراك !  وما ادراك ! و ما ادراك !

هفته دفاع مقدس هم قدري دارد . گاه با خود فكر مي كنم ! مي بينم زخمهاي تن ابن ملجم كه براي دفاع اسلام در ركاب پيامبر خورده !

ازشبهه زخمهاي من كه در دفاع از فقط  كشورم خورده ام بيشتر است ! من چه لياقتي دارم سرباز اسلام باشم فقط سعي كردم اسلامي دفاع كنم و از قواعدش پيروي !

ياعلي دستم خالي است ! مدتي فكر مي كردم چون در دفاع حضور داشته ام و ذخيره ايست   براي آخرتم ! حال مي بينم حضوربا

 غفلت  چه ارزشي دارد ؟ و فرق ميان من و پسر ملجم چيست ؟ خدايا ! منهم به جهل آميخته ام !  تنم مي لرزد ! وقتي در محاسبات قياسي ديگران قرار مي گيرم !  وقتي مي گويند التماس دعا !

خلصنا ! خلصنا ! خلصنا ! من الجهل ! يارب !

كه مي دانم در آتش تو ! با هيمه جهل خود بايد بسوزم ! كه آنهم كم نيست !

جوشقاني

*****************************

پي نوشت : در پاسخ پرسش دوستان مطالبي كه كاملا نوشته اين بنده حقيراست مثل پست بالا با نام خودم  خاتمه مي يابد. اگر مطلب از من نباشد نام من پائين پست نيست و در پستهايي كه نام حضرت بقيه الله است نام خود را نمي نويسم . هرگونه انتشار و نسخه برداري مجاز است و تعلق به خودتان دارد.

جوشقاني

  • Author: سعيد جوشقاني
  • Category:
  • Post time: 0:46
  • Comments:
دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387

رمضان ماه جمع و تفريق

جمع و تفريق ! مساوي يا نا مساوي ! اندازه و مقدار حاصل مهم نيست ! آنچه كه مهم تر است كيفيت محصول است .

اما ياد گرفته ايم و ياد مي دهيم هميشه آن طرف مساوي و يا نا مساوي حاصل را مي نويسند. كاش مي شد آنطرف مساوي كيفيت محصول را بدانم ! مساوي مرا گمراه مي كند. چرا كه مساوي يعني معادل ! گاه واژه معادل را مشابه هم مي گوئيم اگردر روابط از مساوي و برابر و مشابه براي فهم استفاده مي كنيم خود را فريفته ايم !  در صواب و گناه هم همين روش متداول است ! اجر اين كار برابر.. ؟ پس اصل كجاست ؟ چرا نبايد اصل را بدانم و بفهمم ؟

در اين دنيا هيچ چيز قدر و ارزش حقيقي و ثابتي ندارد در هرسراچه اين آشفته بازارهر   چيزي را معادل چيز ديگري فرض و معامله مي كنند.

براي تعيين بها ! که ارزشم چيست ؟ بايد باز هم از روشهای معمول مانند رابطه هم ارزي استفاده كنم ؟ و يا داخل دو خط موازي بعنوان قدر مطلق قرار گيرم؟ آيا قدر من در قدر مطلق تعريف مي شود ؟ ياد گرفته ام كه قدر مطلق منفي نمي شود. | من |  در داخل دوخط موازي دو عمود  از زمين به آسمان ! آسماني كه قراراست باز شود ! دو عمود دينت  صلوه و صيام ! و من قدر يافته در امتدادي سير يابم از زمين به آسمان ! پس اگر در قدر مطلق قرار گيرم هيچگاه منفي نخواهم شد.

مهر ماه رمضان است ! و باز گشايي مدرسه معرفت ! دراين مدرسه چه چيزهايي مي شود آموخت ! ماهي كه شبهايش قدر دارند ! آيا روزهايش قدر ندارند؟ آيا نسبت قدراندازه اي دارد؟ اندازه من چه قدر است ؟ چرا بايد از دركش عاجز بمانم ؟ قدر خود را بايد بيابم كه اگر يافتم قدر آن را خواهم دانست.

حساب مي كنم خود را چرا كه تاكنون حساب نشده ام و هميشه خود را در معرض محاسبات ديگران قرار داده  به حاصل محاسباتشان اعتماد كرده ام !

 خداوندا! اي آموزگار هستي ! در اين حساب كمكم كن ! قرار است از چه تفريق شوم و با چه جمع شوم ؟ بشكاف برايم تا درك قدر بندگي ات يابم . كه شكافتي بر سرعلي ورستگارشد به عالي ! كه مي دانم اگر فضيلت يابم فضيلتم  خاك است به خشت ! كه در فضيلت هم كيفيت است ! 

خودم را تطيهير مي كنم ! در اين هفته ميهمان داريم ! درهاي آسمان گشوده مي شوندو بهترينها  مي آيند . براي پانسمان زخم بنديهای قلب و جوارحي كه پس از قدررمضان قبل به روحم   وارد كرده ام!

اگر قدر خود را يافتي براي من هم دعا كن ! برايتان دعا مي كنم كه قدريابيد.

شاگرد مكتب رمضان جوشقاني ( پدرم ) برايش دعا بفرمائيد

  • Author: سعيد جوشقاني
  • Category:
  • Post time: 11:8
  • Comments:
دوشنبه هجدهم شهریور 1387

شنيدم که چون قوی زيبا بميرد

فريبنده زاد و فريبا بميرد
شب مرگ تنها نشيند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بميرد
در ان گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در ميان غزل ها بميرد
گروهی بر انند که اين مرغ شيدا
کجا عاشقی کرد آنجا بميرد
شب مرگ از بيم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شودصبح بميرد
من اين نکته گيرم که باور نکردم
نديدم که قويی به صحرا بميرد
چو روزی ز آغوش دريا بر امد
شبی هم در آغوش دريا بميرد
تو دريای من بودی آغوش وا کن
که می خواهد اين قوی اينجا بميرد

با نهايت تاثر و تالم امروز مراسم به خاك سپاري معلمي عاشق ازديارتربت حضرت معصومه (س) دوست و برادر عزيزو گراميم مهدي شريف مقدم بود كه در دريا جلوي چشمان همسرو دو پسرخرد سالش جان به جان آفرين تسليم نمود. از خداوند برايش رحمت و مغفرت و براي عزيزان بازمانده اش صبر جليل آرزومندم .

پست قبلی از خاک نوشتم مهدی جان فکر نمی کردم بوی خاکت را بشنوم يادت بخيركوه وعطر سبزي كوه وشوخي ها و خنده هايت

اين پست كامنت ندارد از سرلطف و معرفت بخوانيد برايش رحم الله من قرئ الفاتحه مع الصلوات....

جوشقاني     

          

  • Author: سعيد جوشقاني
  • Category:
  • Post time: 22:48
  • Comments:
چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387

خشت كه به آسياب ببري خاك نصيبت خواهد شد

 

دستهايي : خاك اين عنصر  وجود آدمي  را !  با آب  اين عنصر هميشه تشنه به خاك را !  که به نرمی درسختي  و بی شکلي آن نفوذ و اورا را نرم و خميري و شكل پذير كرده  و در قالب زمان به خلقتي انساني مشغول است .

خشت : مخلوق  ومحصول تلاش اين دستهاست كه سر پناهي برايش شود و يا ناني در سفره او . اويي كه روزي خود خاك بوده و روزي دگر خاك خواهد شد.

عنصر آتش : اين مخلوق دست بشر يا همان خشت را سخت ومقاوم مي كند و آجر دژي مي شود در برابر عنصري چون باد! كه محافظت كند از روحي پاك  در بدني خاكي به وديعت گذارده شده

 پس چه فرقي است ميان آن خشت گلي و من انسان ؟ موجودي كه به اراده خالق در فرآيند خلقت ! روح او چون آب حيات بخش ! لطيف و با طراوت و نافذ سختي خاك وجودم را نرم و شكل پذيرساخته و در برابر باد نفسانيات عاجز و به انتظار آتش !

باور مي كنم : كه فرقي ميان من و خشت نيست فقط اراده و دستهايي مرا از خاك به خشت مبدل ساخته با اين فرق ! در قالبي كه خود اختيار كنم شكل مي گيرم . و فرقم فقط در اختيارو انتخاب است .

رمضان قالب خوبي خواهد بود! براي شكل گرفتن آنهم شكلي كه با روح خدا در تطابق باشد نه مغاير آن !

عجيب است اي خشت آدمي ! بايد صبر كني وصبور باشي  تا آتش نديده سخت شوي و تحمل بادهاي هرج و مرج  زندگي را داشته باشي  ولي اگردر اين دنيا بر خشتهاي ديگرسخت شدي آنگاه بايد آتش ببيني و ازبي ارزشي خاك  به پستي  خاكستر افول كني !

يادم باشد رمضان مي تواند آسياب هم باشد آسيابي كه از دانه هاي سخت آرد نرم مي سازد سختي قلب خود را به آسياب رمضان مي سپارم كه اگر توفيقي باشد به نان گرمي دردست كودكي گرسنه شوم ! تا خشتي شوم برلحد گور خود. ويا در آسياب رمضان خشت خود خاك كنم و اسير دست باد. 

پست رو خوندي !  كجا ؟   

 دعا يادت نره بزرگوار   

جوشقاني

  • Author: سعيد جوشقاني
  • Category:
  • Post time: 16:18
  • Comments:
پنجشنبه هفتم شهریور 1387
 

 دستت در کاسه كيست ؟

اين كا سه من است ! فقط آنرا به طرف خدا مي گيرم ! 

ماه دستها و كاسه ها برشما مبارك !

در اين ماه چقدر گرسنه و تشنه خدا مي شوي؟

خدايي كه هيچ كاسه اي را خالي نگذاشته ونمي گذارد!

سهم تو چقدراست ؟ 

به جز سحري و افطار يك وعده غذايي را كه در روز نمي خوري

چه خواهي كرد؟ نمي خواهي هر روزت عيد فطر باشد؟

عجب رازي است ! كاسه اعمال ما را نيازمند ترازما پر مي كنند.

آرزو مي كنم هيچ دست و كاسه اي از هم ديگر خجالت نكشند.

جوشقاني

  • Author: سعيد جوشقاني
  • Category:
  • Post time: 22:2
  • Comments: