
تيغ به خورشيد گفت : امروزمن زودتر از تو طلوع خواهم كرد!
و تودرطلوعت شاهد غروبي خواهي بود!
خورشيد گفت : من شاهدم كه نبريد تيغ گلوي اسماعيل را
تيغ گفت : آن تيغ جدم بود وبه عشق آميخته بود!
خورشيد گفت : ديده ام در كربلا كه نبريد گلوي حسين را
تيغ گفت : ا و پدرم بود وبه كين آميخته بود و ناتوان جدا كردن عطر از بوسه ياس!
خورشيد گفت : اي نا خلف ! تو به چه آميخته اي ؟
تيغ زهر خند گفت : به جهل ! و بر فرق ا نديشه مي زنم !
به فرقش كي اثر مي كرد شمشير ؟
گمانم ا بن ملجم يا علي گفت !
**********************************
وما ادراك ! وما ادراك ! و ما ادراك !
هفته دفاع مقدس هم قدري دارد . گاه با خود فكر مي كنم ! مي بينم زخمهاي تن ابن ملجم كه براي دفاع اسلام در ركاب پيامبر خورده !
ازشبهه زخمهاي من كه در دفاع از فقط كشورم خورده ام بيشتر است ! من چه لياقتي دارم سرباز اسلام باشم فقط سعي كردم اسلامي دفاع كنم و از قواعدش پيروي !
ياعلي دستم خالي است ! مدتي فكر مي كردم چون در دفاع حضور داشته ام و ذخيره ايست براي آخرتم ! حال مي بينم حضوربا
غفلت چه ارزشي دارد ؟ و فرق ميان من و پسر ملجم چيست ؟ خدايا ! منهم به جهل آميخته ام ! تنم مي لرزد ! وقتي در محاسبات قياسي ديگران قرار مي گيرم ! وقتي مي گويند التماس دعا !
خلصنا ! خلصنا ! خلصنا ! من الجهل ! يارب !
كه مي دانم در آتش تو ! با هيمه جهل خود بايد بسوزم ! كه آنهم كم نيست !
جوشقاني
*****************************
پي نوشت : در پاسخ پرسش دوستان مطالبي كه كاملا نوشته اين بنده حقيراست مثل پست بالا با نام خودم خاتمه مي يابد. اگر مطلب از من نباشد نام من پائين پست نيست و در پستهايي كه نام حضرت بقيه الله است نام خود را نمي نويسم . هرگونه انتشار و نسخه برداري مجاز است و تعلق به خودتان دارد.
جوشقاني
- Author: سعيد جوشقاني
- Category:
- Post time: 0:46
- Comments:





