
از ساده انگاری خود در عذابم
گاه آنقدردررنگزارهاي ذهن فرو مي روم و از مدارهستي فاصله مي گيرم ودر مدار دل بستگي ها محو تماشاي طلوع و غروب خود مي شوم وبه آن راضي ! كه فراموش مي كنم با لوح و قلمي كه از من نيست ! نقاش خود هستم و تابلوهم خودم كه در گالري كهن جهان با قدمت طول عمر بشربه خودستايي خود مشغول !
غفلت همواره اين حقيقت را ازمن پنهان مي كند. كه هرنقاش فقط نقشي از خود زده و به تصور خود اثري جاودانه پديد آورده ولي غافل از آنكه اين تابلوبه قيمت عمر! كپي از نقشهاي ديگر است وكپي اي كه هيچ اصلي ندارد ! و در انبارحافظه جهان پر است از تصاوير شبيه به هم و اين زماني آشكار خواهد شد كه در حضور اساتيد هنر از تابلو ها پرده برداري كنند و به قضاوت و حراج بگذارند.
نه ! منتظر آن روز نخواهم ماند ! همين امروز تابلو وجودي خود را به محضر استاد خواهم برد.
پروردگارا ! مي دانم نمره ام صفر است . وآموخته ام صفر نقطه انجماد هم هست . نمره عملم دل و جود مرا منجمد كرده آنرا به پيشگاهت روانه مي كنم كه در ضيافت و بهار رمضانت يخهاي آن باز شود و نور و معرفت تو بذر عشقت را بپروراند.
رسم ادب است به ميهماني كه مي روي دست خالي نروي براي ميهماني خدا چه مي بري؟
جوشقاني
- Author: سعيد جوشقاني
- Category:
- Post time: 22:5
- Comments:




