تبليغاتX
:: . ::
شنبه بیست و نهم تیر 1387
      

 

  شمارش معكوس !۱۰  . ۱۱ . ۱۲ شب . ساعت صفر مطلق ! زمان پرتاب !

در ورودي سفينه! بسته ! ارتباط با دنيا ! قطع ! شروع  لرزشهاي متوالي براي

 ريختن و آخرين دل بستگيهاي خاكي . دلت كه كنده شد ! نوبت چشم هاست

ديگر نيازي به آنها نداري وسيل اشك بينايي ترا با خود مي برد  وكم كم 

 كورمي شوي تا محرم شوي به ديدار بايد لال شوي تا ابراز بندگي كني !

بايد كر شوي كه  فقط صداي او را بشنوي ! اين سفر قانون خود را دارد .

حاضري ؟ تو كه تمام عمرت درحضورهايت غايب بودي!

مقصد : سيردروجود  ! مسير : صراط مستقيم از سياهچاله درون ! با گرانش و 

جاذبه و سرعت فوق تصور! حالا دربي زماني و بي مكاني قرارداري به آستانه

سياهچاله درون وارد مي شوي سيال و جاري خوابي در بيداري و مستي در

هشياري  ركعت اول حمد و ياسين و ملك و توحيد . ركعت دوم ركوع  وقنوت

 ركعت سوم سجده و سلام. آنگاه فقط نواي روحبخش و داوودي ام داوود است

 كه ترا ميخواند وقت افطار است و ترك سفينه ! تويي و كوله بارت با ناباوري

 هنوز زمان صفراست و همه به روزمره گي مشغول ! هنوز تنم آمادگي تحمل

 فشار زمين را ندارد.

ندايي كه دائما به من نهيب مي زند.     قرارهايت با خودت  يادت نرود.

                        ان تجعل قضاء حاجتي فيما تشاء

چه حسي داري ؟ كه اگر بفهمي تصويرت همان حقيقت وجوديت دراين

عالم هستي از تصوير وجوديت در آئينه و جام كائنات عريان تر است ؟  

جوشقاني

  • Author: سعيد جوشقاني
  • Category:
  • Post time: 23:28
  • Comments:
شنبه بیست و دوم تیر 1387
      

  امروزكه برخاستم  در آئينه تصويري از من نبود ! لمس كردم ! آئينه بود !

  صورتم را لمس كردم ! شگفتا ! صورتم بود ! ولي تصويري از من نبود!

  بيرون آمدم ! برادر مومنم را ديدم ! به صورتش نگريستم ! تصويري از من

 نبود ! سر به آسمان بردم ! به كائنات خيره شدم ! خير !  گويي از بدو تولد

 تصويري از من  دراين دنيا نبوده ! به فكر فرو رفتم !  اگر تصويري از من

 نباشد ؟ پس از اين زندگي چه  از من بجا خواهد ماند؟ تصويري از وجود يا

 تصوري از وجود ؟ چه كنم ؟  براي تصوير داشتن اول بايد خود را پيدا كنم !

تصويري كه بعد داشته باشد به تمام ابعاد هستي !   بايد سريع تصميم بگيرم !

 پس از غروب  اين ماه  شايد توفيق روئيت طلوعي ديگر را نيابم! مي روم تا

از غروب عمرهای تلف  شده ام در پشت کوههای غفلت عبرت بگيرم و اين

 بارمي خواهم  با قلبم طلوع كنم.  باشد كه بتوانم تصوير پيدا كنم نه تصور! 

تا يكشنبه اي ديگر از كليه دوستان خداحافظي مي كنم و از پاسخگويي به 

كامنتهايتای راهگشايتان محرومم  قدر خود را بدانيد.حتما  براي هم دعا كنيم .

جوشقاني

 

  • Author: سعيد جوشقاني
  • Category:
  • Post time: 20:36
  • Comments:
جمعه چهاردهم تیر 1387

     

مدتي بود كه لبخندي بر لب مترسك آمده بود .

در دلش احساس ديگري داشت.حسي غريب و نا آشنا !

 شبها محو تماشاي ماه مي شد.  و روزها در فكرفرو مي رفت .

چرا تابحال متوجه اينهمه زيبايي مزرعه و آواز دلنشين پرندگان  نبوده

از گذشته و ترساندن پرنده ها شرمگين بود.از پوشالي بودن خود آگاه شده بود.

 و ترس از اينكه اگر اين حس خوب هم پوشالي باشد! ؟ آنوقت چه ! ؟

شب شد و ماه با ناز طلوع كرد . او هميشه  متوجه نگاههاي مترسك بود .

اينبار مترسك را سر به زير ديد. با لبخند به او سلام كرد.

 مترسك زبانش بند آمده بود .

 آرام سرش را بالا برد نگاهش به درخشش ماه افتاد آرام آرام تصوير ماه

 در شبنم  چشمش  شكل ديگري گرفت والماس وار غلطان شد و از صورت

 پارچه اي اش لغريد و به پاي چوبي اش افتاد.

در آن مزرعه ديگر مترسكي وجود ندارد . آن قطره اشك كار خودش را كرد.

 آن چوب و پاي مترسك در خاك ريشه داد و امروز درخت تنومندي شده كه

 پرندگان در شاخه هايش لانه ساخته و شبهاي مهتابي با قصه مترسك و ماه

 جوجه هايشان به خواب مي روند.

عجب شهري است!

 شهر رجب كه ماه آن شعبان طلوع مي كند و در رمضان غروب !

 اين دل نوشته تقديم به همه عاشقان! باشد اشكهاي معرفت شما مرا هم سبز كند .

 

            امروز عيد فطر ديگري بود 

 وان تدخلنی فی کل خير. وان تخرجني من كل سوئ اخرجت محمد وآل محمد

 ارادتمند جوشقاني

  • Author: سعيد جوشقاني
  • Category:
  • Post time: 15:15
  • Comments:
یکشنبه نهم تیر 1387
   

كنار خيابان داشت تند و تند مشقهايش را مي نوشت . روي ترازو رفتم . چشمم عقربه را دنبال مي كرد. يك لحظه نگاهش را از كتاب به ترازو برد و گفت  ۶۸ كيلو  دوباره نگاهش در دفترمشقش غرق شد. دست در جيبم بردم به ناگاه چشمم به كيف بزرگ و آشنايي كه كنارش بود افتاد .

پس اين بود راز بزرگ كيفي كه به جانش بسته بود در مدرسه و كلاس و همه جا با او بود . محسن شاگرد اول كلاسم بود . سريعا عينك سياهم  را به چشمم زدم و پولي روي ترازو گذاشتم  و از آنجا دور شدم .

(اين خاطره يك همكارم بود)

فمن يعمل مثقال ...  اي امان از ميزان عمل و وزن غفلت هايم !

جوشقاني 

 
  • Author: سعيد جوشقاني
  • Category:
  • Post time: 23:27
  • Comments:
پنجشنبه ششم تیر 1387
         

 

   مردی پر بها که با وجود خود دل عاشقان را در هفت چشمه عشق شست و بصيرت داد.

   و خود در سرچشمه دل در هفت تير با هفتاد يارش جاوداني شد.

  و چه زيبا گفت:  بهشت رو به بها مي دهند به بهانه نمي دهند.

 و بهشتی بود و بهشتی زيست و بهشتي شد.

  و من چه كنم ؟‌ با كوله باري از بهانه ها كه هركدام بندي به پايم شده اند. 

  جوشقاني

                                        منتخبي از سخنان ايشان
  • Author: سعيد جوشقاني
  • Category:
  • Post time: 16:9
  • Comments:
دوشنبه سوم تیر 1387
       

                   امشب بيا برا همه مامانا دعا كنيم مخصوصا اونايي كه بيمارند

          و از اونا بخواهيم برامون دعا كنن حتي اونا كه تو آسمون هان

      ******   *********************************    ******

سالروز تولد يگانه بهانه خلقت حضرت زهرا (س) و روز زن و مادر را بالاخص بر همه مادران كه رويش و باروري مردان بزرگي را از دامان خاكي خود به مرتبه افلاك مي رسانند تبريك مي گويم .

جوشقاني    

  • Author: سعيد جوشقاني
  • Category:
  • Post time: 23:38
  • Comments: