تبليغاتX
:: . ::
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387

       

                          عکس اولين ساعات آزاد سازی خرمشهر

           اين پست صدا دارد بلندگوي كامپيوترتان را روشن كنيد    

     **********************************************

  اعلاميه شماره يک ستاد ارتش عراق در روز نخست جنگ

ارتش قهرمان ما ( جيشنا الباسل ) وارد خاک ايرانيان ملعون شده است تا درسی به آنها ها داده و سرزمين غصب شده اعراب را آزاد کند

  صدام: در سوم مهر ماه 1359سه روز پس از آفند به ايران

اين جنگ، جنگ سرنوشت امت عرب است... سال ها است که ما آن را تدارک ديده ايم... هزار و چهار صد سال پس از قادسيه، دشمن عجم از اراضی عرب بيرون رانده می شود و گوشمالي سختی می بيند

   صدام : پس از ۵۲ روز

ما از وضع خود و نتايج حاصله راضی هستيم و حساب هايمان درست از آب درآمد... ما از تجزيه و انهدام ايران ناراحت نمی شويم و صريحاً اعلام می داريم، در شرايطی که اين کشور دشمنی بورزد، هرفرد عراقی و شايد عرب، مايل به تقسيم ايران و خرابی آن خواهد بود

 و اما خرمشهر آزاد شد...

نبرد بزرگ، سرنوشت‌ساز و غرورآفرين بيت ‌المقدس از دهم ارديبهشت ماه تا چهارم خرداد ماه ۱۳۶۱ و پايان بخشيدن به 19 ماه اشغال

يادش بخير مردم  به خيابان ها ريختند و به پايكوبي و شادي درآمدند و اين پيروزي را به يكديگر تبريك گفتند و اشك شوق ريختند و در همان حال خدا را شكر كردند وبا همه وجود اعتقاد داشتند كه «و ما رميت اذ رميت ولكن الله رمي»

يك موقع است حاضري همه وجودت را بدهي تا در يك فريم از بي نهايت تاريخ معجزات خداوند قرار بگيري در همه حال بايد حضور قلب و به موقع حصور پيدا كني و با درك آن عظمت به آن عصر اقتدا كني آن هم وقتي كه صاحب عصرت حاضر است و اما تو ..

افسوس آنگاه كه امامت حاضر و  تو غايبي و غافل ! ايكاش زاده نشده بودي در اين گهواره غقلت !  

ممد نبودي ! و .. اما ديدي ...  

 من بودم !  و.. نديدم ...

و هنوز دل خوش دارم به طواف مسجد خرمشهر و در دايره وجود سرگردانی ! كسي احرام به خون نبسته  و رمي نمي داند و پاي سعي دل  نفس را قربانی نکرده !  حجی بجاي نياورده ! 

رمی با دست خدا : و چه زيبا ديد وفرمود خرمشهر را خدا آزاد کرد

 جوشقانی

  • Author: سعيد جوشقاني
  • Category:
  • Post time: 20:8
  • Comments:
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387
        

       پر بهانه بودم و گم در فلق

              خوش درخشيدند ياران در شفق

     ***********************************

 بدينوسيله مراتب تشكر و قدر داني خود را به حضور عزيزان و فرهيخته گان علم و ادب در جلسه نقد وبلاگ يك بهانه اعلام نموده كه اين فرصت را براي شاگرد كوچكي چون من براي درس پس دادن به محضر اساتيد فراهم نمودند از وجود سرشار از محبتتان متنعم گرديدم . با سپاس فراوان قدوم مبارك تان را بر ديدگانم منت دارم.

ارادتمند جوشقاني

در ضمن دوستاني كه تقاضا براي كليپها داشتند خواهشمندم كامنت بگذارند تا شرمنده عزيزان نشوم .

  • Author: سعيد جوشقاني
  • Category:
  • Post time: 23:37
  • Comments:
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387
 

      قرعه نقد به نام من و بهانه زدند

 در ادامه جلسات نقد هفتگي وبلاگها روز يكشنبه ۱۵/۲ /۸۷

 كه بهانه اي است براي ديدار عزيزان و فرهيخته گان وبلاگي

جوشقاني

 

  • Author: سعيد جوشقاني
  • Category:
  • Post time: 21:12
  • Comments:
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387
 

اين خنده بد جوري به صورتت مي آد

 جام زهري كه  نوشيده شده بود كم كم اثرش در رگ و پي  اصحاب وجود و قلب و جوارحشان مشهود بود. اوقاتم از مركب روي ميزم هم تلخ تر بود . قلم ني دستم هنوز نالان از غم ني زارهاي سوخته جنوب بغض هاي عمل نكرده دلم رو با لب تر شده سياهش بر صفحه سفيد اميد و آينده ذهنم بوسه مي كشيد.

سلام ! به خودم آمدم ! سيد جعفربود! معلم مدرسه ابتدايي ! گفتم عليك چه عجب ! هميشه كم حرف بود و با لبخندي با چاشني آماده انفجار! قلم رو از دستم گرفت و سرمشق سين را برايم نوشت ! جير جير ني نواي جدايي بود ! ني اين را مي دانست ! سيد هم مي دانست ! ولي با هم عهدي داشتند؟ چون ني برايم  ننوشت اين آخرين ديدار ماست.

مرصاد : اي جدا كننده زمين از آسمان ! 

درمراسم تدفين براي آخرين بوسه كنار قبرش رفتم رويش باز بودو لبخندش بر لب ! برادرش بي تابي مي كرد. براي تسلي دست به گردنش انداختم ! نگاهش در نگاهم افتاد!

يا زهرا !

محسن اينجا چه مي كني ؟‌

... جعفر برادرم بود !

چشمانم خيره مانده بود! با محسن حدود دوسال در غرب بوديم هميشه از برادري ميگفت كه جاي سالمي در بدنش نبود. مناجات ها و گريه هاي شبانه اش او را از هوش مي برد. هميشه از همه براي سلامتي و شفايش طلب دعا مي كرد.

در مدتي كه به مرخصي مي آمد تمام وقت خود را با دانش آموزانش مي گذراند. بچه ها پس از شهادتش از غصه تب كردند. تا مدتي معلم ديگري را نمي پذبرفتند. هرروز با شاخه هاي گل تازه ميز او را مي پوشاندند سرها را روي نيمكتهاي سرد و زل زده به قاب عكس او انگار رازي بود بين آنها !و سيد هنوز درس مي داد!

          بخند ! بخند به ميز و نيمكت كلاس

                             جوري بخند كه رسم خوب بچه هاس

 جوشقاني

  • Author: سعيد جوشقاني
  • Category:
  • Post time: 2:35
  • Comments:
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387
 

  هر كسي از ظن خود شد يار من

                    از درون من نجست اسرار من

چيزي كه هميشه مرا غافلگير مي كند عدم تطابق درون و بيرون انسانهاست و اين غا فلگيري شامل خودم هم مي شود!

حقيقت جويي جزء لاينفكي از خصيصه ما انسانهاست . گاه پيش مي آيد پس از رسيدن به حقيقت سر خورده و از آن فرار مي كنيم و گاه دامنه پذيرش آن را در خود وسيع تر كرده و ظرفي مي شويم كه حقيقت را در خود جاي مي دهيم و اين نعمت در ما تجلي كرده و به ظهور مي رسد و نتيجه اش وارستگي و لياقت و اعتلاي ما  براي دريافت حقايقي بيشتر و تقرب بيشتر به منشا حقيقت هاست.

در جلسات نقد هفتگي وبلاگها همه هفته شاهد اين تطابق و يا عدم تطابق درون و بيرون عزيزان وبلاگ نويسي كه نقد مي شوندهستيم هرچند كه رفتارها و اعتقادات بلاگر نفد نمي شود بلكه  اثر و آثار ايشان نقد مي شود. به نظر من اين فرصتي است براي وبلاگ نويس كه با شجاعت از دنياي مجازي خارج شده  و از پشت نوشته هايش بيرون آمده و چهره در چهره در دنياي واقعي با واژه هاي آوايي نه فونتي! پستهايش را شفاهي ارائه مي دهد . معمولا اولين مقايسه اي كه در اذهان نقش مي بندد و پيش مي آيد اينست آيا رد پايي از اين نوشته ها در خالق آثار است يا خير ! تطبيق دو تصوير قبل و بعد از شناخت از ويژگي هاي مهم اين جلسات است . درست يا نا درست انگاري اين بحث به عهده مخاطبين است .

      تا آنكه سخن نگفته باشد 

                        عيب و هنرش نهفته باشد

جوشقاني

  • Author: سعيد جوشقاني
  • Category:
  • Post time: 23:47
  • Comments: