تبليغاتX
:: . ::
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387
 

سيلي نقد !

 در اين آشفته بازار كه هر روز از گوشه اي از آن آواي خوش فروشندگان تر حلواي نسيه به گوش مي رسد .  آخ ! اگه گفتي چي مي چسبه ؟

 

                    

 نقد، نوعی آفرينش و خلاقيت است كه منتقد با آگاهي آنرا از بستري گرفته و مورد پردازش فكر قرار داده و آن را به صورت فر آوردهاي مختلف رفتاري اجتماعي سياسي و ... تبدبل نموده و آنرا عرضه مي نمايد. در اين عرصه آگاهي و هوشياري به محيط و درجه آفت گرايي و عواملي چون زمان و فشار و ابزارهاي رسانه اي كه بيشترين آلودگي صوتي و اعوجاج فکری را در اذهان بوجود مي آورند و ذهن مخاطب را خسته از تفكر حتي در مورد خود و شناخت هويتي خويش قرار مي دهد... براي استفاده كنندگان اين محصولات فكري و استنتاجي بسيار لازم و ضروري مي نمايد.

به اميد روزي كه در كشور جشن بالندگي فكري هم داشته باشيم . كه كوچكترين حق مسلم انسانهاست كه خداوند آنرا عطا فرموده و در دين مبينش يك ساعت فكر صحيح را افضل تر عبادت خويش قرار داده

 من هم به نوبه خود از تمامي دوستان برگزار كننده جلسات نقد وبلاگها كه اين فرصتها را براي بالندگي فكري اين نسل شايسته به بهترين زندگي ها و بندگي خداوند متعال و حضور مداوم دوستان فرهيخته ومزین  به علم و معرفت كه هر يكشنبه با به اشتراك گذاري تمام عشق و وجود خود به نقد و تفاهم و تعامل فكري بر رونق روز افزون آن مي افزايند تشكر و قدر داني مي نمايم .

اين سال را به اميد شكوفايي آغاز نموديم سالي كه نكوست از بهارش پيداست انشاالله اين بهار نيكو با قدوم فرهيختگاني چون دكتر افروغ بي خزان باشد.

شعار اين هفته :     مهدي بو ترابي      حق مسلم ماست !

اين هفته در دايره گرم جلسات نقد هفتگي براي ايشان آرزوي توفيق دارم .

 جوشقاني

  • Author: سعيد جوشقاني
  • Category:
  • Post time: 13:25
  • Comments:
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387
چه خوش صيد دلم كردي
                                           بنازم چشم مستت را


      

يادت بخير دلاور ! هر جا كه پا مي گذاشتم صحبت مردي
و ايمان و دلاوريهايت بود .

پير زمانه دستم را مانند كودكي گرفت از غرب به جنوب
كشيد تا طريقت مردان بزرگ را به رسم خود به من
بيامورد . آموحتن در مكتب تو پيش نياز هاي بسياري
را طلب مي كرد . طالب يودم اما مطلوب !؟ نه !

هرگز فراموشت نمي كنم !



  اي واي بر اسيري

                                  كز ياد رفته باشد

         در دام مانده باشد
                                      صياد رفته باشد




  • Author: سعيد جوشقاني
  • Category:
  • Post time: 0:0
  • Comments:
یکشنبه چهارم فروردین 1387
           

تحويل سال نزديک بود. کودک چهار شمع سفره هفت سينش را روشن کرد وشادمانه برای دعوت خانواده به پای سفره از اتاق بيرون رفت ! شمع اول محبت بود گفت در اين جا من جايگاهی ندارم و خاموش شد. شمع دوم که عشق بود پس از اندکی گفت وجود من هم بدون محبت معنايی ندارد و خاموش شد. شمع سوم زندگی که بغض فتيله اش را می فشرد گفت بدون محبت و عشق سوختن هم بی معناست!او هم خاموش شد. کودک به اتاق بازگشت و سه شمع را خاموش ديد بی اختيار گريه اش گرفت . شمع روشن از او پرسيد اين اشکها برای چيست ؟ کودک گفت روح خانه ما آنقدر سرد است که شمعها هم خاموش می شوند. راستی تو چرا روشنی؟ شمع چهارم گفت نگران نشو ! نام من اميد است ! با شعله من می توانيم دوباره خاموش شده ها را روشن کنيم . کودک با لبخند اميد را برداشت و شمعهای خاموش را روشن کرد.در نور زيبای شمعها خانواده اش را ديد که دور سفره نشسته اند.

با اميد آنکه شمعهای وجودتان هميشه روشن باد و در سفره پر برکت دلهايتان نور معرفت الهی بدرخشند اين سال نو را به همه عزيزان تبريک می گويم .ربيع در ربيع فرخنده باد .

جوشقانی     

  • Author: سعيد جوشقاني
  • Category:
  • Post time: 12:55
  • Comments: