تبليغاتX
:: . ::
شنبه بیست و نهم دی 1386
آن مرد آمد.

آن مرد در باران آمد.

باران  تيرها و نيزه ها !

باراني از خون !  از گلوي ابر ي نوبهار!

آن اسب آمد !

آن اسب بي سوار آمد. آن اسب خيس بود ! از آب مشك ها !

آن مرد ! يكه و تشنه ! خسته وتنها !

گرگها  و خيمه ها !
 

دختري كوچك !  با نگاهي غمين  ! به آ ن مرد بي رمق ! و سوا لي بر لب ! يا

ابي !؟ يا ابي !؟

آن اسب آمد !  نا مرد آمد ! با تيغي از كين ! تا زود بگيرد !انتقامي بزرگ

از دختري صغير!

آن زن آمد ! شير زن آمد! بر تن آن مرد . يا اخي !؟ يا اخي !؟

دخترك در خرابه تنهاست ! امشب  با  پدر گفتگو يي عاشقانه دارد !

يك دنيا  قصه ! به! كه ! چه زيباست !

نوازشگري كوچك ! و سري در بغل ! به ! چه آرامشي ! رهيدن از بلا !

اوست مي داند !  كه غبار خستگي از پدر بگيرد ! آن  سر  ! بر آن زانو آرام

مي گيرد ! دستهايي كوچك ! اما !  كليد گنجهايي بزرگ!

من نمي دانم ! شايد بداني ! نوبت قصه امشب ! با دختر! يا  پدر !

اما ! مي دانم !

آن مرد مي آيد . با اسب مي تازد . در باراني از نور ! بر سپاه جهل ها ا

  اوست  مي داند .سروش مي خواند ! او خواهد گفت راز قصه شب !

چه يلدايي است امشب ! چه غوغايي است امشب !

جوشقاني

  • Author: سعيد جوشقاني
  • Category:
  • Post time: 19:32
  • Comments:
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386

به بهانه راوی فاتح دل سيد مرتضي آويني

اينك زمين در سفر آسمانی خويش به عصر تاسوعا رسيده است و خورشيد از امام اذن گرفته كه غروب كند . ديگر تا آن نبأ عظيم ، اندك فاصله ای بيش نمانده است و زمين و آسمان در انتظارند . فرات تشنه است و بيابان از فرات تشنه تر . فرات تشنه مشكهای اهل حرم است و بيابان تشنه خون امام و امام از هر دو تشنه تر است؛ اما نه آن تشنگی كه با آب سيراب شود.كه او سرچشمه تشنگی است ، و می دانی ، رازها را همه ، در خزانه مكتومی نهاده اند كه جز با مفتاح تشنگی گشوده نمی شود . امام سرچشمه راز است و بيابان طف ، عرصه ای كه مكنونات حجاب تكوين را بی پرده می نمايد. مگر نه اينكه اينجا را عالم شهادت می نامند ؟ و مگر از اين فاش تر هم می توان گفت؟

غروب تاسوعا نزديك است و امام بر مدخل سراپرده راز، تكيه بر شمشير زده و در ملكوت می نگرد . عمرسعد فرمان داده است :« ياخيل الله بر مركب ها سوار شويد ؛ بشارت باد شما را به بهشت !...» و آن گمگشتگان برهوت وهم، سپاه شيطان ، بر اسب ها نشسته اند تا به اردوی آل الله حمله برند، و هياهوی آنان باديه را سراسر از هول آكنده است. زينب كبری خود را به خيمه امام رساند و او را ديد بر در خيمه، تكيه بر شمشير زده ، چشم بر هم نهاده است. امام سربرداشت و به گنجينه دار عالم رنج نگريست : « رسول الله (ص) را به خواب ديدم كه می گفت : زود است كه به ما الحاق خواهی يافت .» ... و طور قلب زينب از اين تجلی در خود فرو ريخت.

زينب كبری گنجينه دار عالم رنج است . او را اينچنين بشناس ! او محمل گرانبارترين رنج هايی است كه در اين مباركه نهفته :‌ لقد خلقنا الانسان فی كبد. او وارث بيت الاحزان فاطمه است و بيت الاحزان قبله رنج آدمی است .امام چون دريافت كه عمرسعد قصد دارد حمله را آغاز كند،  مشهور است كه می گويند امام حسين (ع) به عباس بن علی فرموده است :« اگر می توانی ، يك امشبی را از آنان مهلت بگير... خدا می داند كه من چقدر نماز را ، و كثرت دعا و استغفار را دوست می دارم .»آل كسا در انتظار خامس خويشند ، تا روز بعثت به غروب عاشورا پايان گيرد و خورشيد رحمت نبوی در افق خونين تاريخ غروب كند و شب آغاز شود.مگر امام را به اين يك شب چه نيازی است كه اينچنين می گويد؟ كيست كه اين راز را بر ما بگشايد؟... اصحاب عشق را رنجی عظيم در پيش است . پای بر مسلخ عشق نهادن ، گردن به تيغ جفا سپردن ، با خون كوير تشنه را سيراب كردن و ... دم بر نياوردن ! اگر ناشئه ليل نباشد، اين رنج عظيم را چگونه تاب می توان آورد؟ يا ايها المزمل ـ قم اليل ... رسول نيز آن قول ثقيل برگرده قيام ليل نهاد . با اين همه ، بار روحی بر آن جلوه اعظم خدا نيز سنگين می نشست . سَبحِ طويل روز ناشئه ليل می خواهد ، اگرنه ، انسان را كجا آن طاقت است كه اين رنج عظيم را تحمل كند؟ اما چرا شب؟ و مگردر شب چه سرّی نهفته است كه درروز نيست و خراباتيان چگونه بر اين راز آگاهی يافته اند؟ شب سراپرده راز و حرم سرّ عرفاست و رمز‌ آن را بر لوح آسمانِ شب  نگاشته اند ـ اگر بتوانی خواند. جلوه ملكوتی ايمان نوراست و با اين چشم كه چشم اهل آسمان است ، زمين آسمان ديگری است كه به مصابيح وجود مؤمنين زينت يافته است. شب عرصه تجلای روح عارف است ، اگر چه روزها را مُظهِر غير است و خود مخفی است ، و دراين صفت، عارف اختران را ماند.الماس اگر چه از همه جوهرها شفاف تر است ، سخت تر نيز هست . ماندن در صف اصحاب عاشورايی امام عشق تنها با يقين مطلق ممكن است ... و ای دل! تو را نيز از اين سنت لايتغير خلقت گريزی نيست . نپندار كه تنها عاشوراييان را بدان بالا آزموده اند و لاغير... صحرای بلا به وسعت همه تاريخ است .

و آن خيمه و خرگاه، كهكشانی شد كه از آن پس ، آن را«مطاف عشق» می خوانند.

  • Author: سعيد جوشقاني
  • Category:
  • Post time: 0:24
  • Comments:
یکشنبه شانزدهم دی 1386
         

     به بهانه اولين راوي روايت كربلا که بهانه زندگی ام است  

    اين پست تقديم به تمامی عاشقان درياي عشق و معرفت  

             حسين جان دينداري را نياموختم آزادگي را به من بياموز كه

               در ناباوري و جهل و خودخواهي هايم غوطه ورم يا سفينه النجاه

                  

نقش آمار در ارايه سيماي روشن‏تر از هر موضوع و حادثه، غيرقابل انكار است؛ ليكن در واقعه كربلا و مسايل قبل و بعد از آن، با توجه به اختلاف نقل‌ها و منابع، نمي‏توان در بسياري از جهات، آمار دقيق و مورد اتفاق ذكر كرد و آن‏چه نقل شده، گاهي تفاوت‌هاي بسياري با هم دارد. در عين حال بعضي از مطالب آماري، وقايع كربلا را گوياتر مي‏سازد. و متاسفانه در سالهاي اخيرشاهد نقل وقايعي از اطراف و اكناف بدون آگاهي و مطالعه اين واقعه عظيم و در نظرگرفتن عظمت واقعي آن كه سرمنشا بسياري از هدايتها وبالاخص تقويت بنيان دين ما كه همان نماز و فروع دين  است . به خيال خود براي هرچه باعظمت تر جلوه دادن روايت  واقعه كربلا  به دست كاري اعداد و بزرگنمايي آماري و عددي و تحريف مكانها و جغرافيايي زده كه با ادامه اين روندنسل آينده با اعداد نجومي سرو كار خواهد داشت و بجاي  رسيدن به شناخت مكتب حسين (عليه السلام)  دربين غباري از ناباوريها به اصل مطلب شك كند.  به همين دليل به ذكر نمونه‏هايي از ارقام و آمار اين واقعه جاويدان مي‏پردازيم: 

مدت قيام امام حسين(عليه السلام)از روز امتناع از بيعت با يزيد تا روز عاشورا 175 روز طول كشيد: 12 روز در مدينه، 4 ماه و 10 روز در مكه، 23 روز بين راه مكه تا كربلا  و 8 روز در كربلا (2 تا 10 محرم). 

منزلهايي كه بين مكه تا كوفه بود و امام حسين(عليه السلام)آنها را پيمود تا به كربلا رسيد 18 منزل بود (معجم‏البلدان). فاصله منزلها با هم سه فرسخ و گاهي پنج فرسخ بود. (به نقشه پايين صفحه رجوع شود مسير رفت كاروان و بازگشت از شام)

منزلهاي ميان كوفه تا شام 14 منزل بود كه اهل‏بيت را در حال اسارت از آنها عبور دادند. 

نامه‏هايي كه از كوفه به امام حسين(عليه السلام)در مكه رسيده و او را دعوت به آمدن كرده بودند 12000 نامه بود (طبق نقل شيخ مفيد). 

بيعت‏كنندگان با مسلم بن عقيل در كوفه 18000 نفر يا 25000 نفر و يا 40000 نفر گفته شده است. 

شهداي كربلا از اولاد ابي‏طالب كه نامشان در زيارت «ناحيه مقدسه» آمده است 17 نفر، شهداي كربلا از اولاد ابي‏طالب كه نامشان در زيارت ناحيه نيامده است 13 نفر، سه نفر هم كودك از بني‏هاشم شهيد شدند، جمعاً 33 نفر. اين افراد به شرح ذيل‏اند: امام حسين(عليه السلام))، اولاد امام حسين(عليه السلام)3 نفر، اولاد علي(عليه السلام) 9نفر، اولاد امام حسن(عليه السلام)4 نفر، اولاد عقيل 12 نفر، اولاد جعفر 4 نفر. 

غير از امام حسين(عليه السلام)و بني‏هاشم، شهدايي كه نامشان در زيارت ناحيه مقدسه و برخي منابع ديگر آمده 82 نفرند. غير از آنان، نام 29 نفر ديگر در منابع متأخر آمده است. 

جمع شهداي كوفه از ياران امام 138 نفر هستند. تعداد 14 نفر از جمع اين جناح حسيني، غلام بوده‏اند. 

شهدايي كه سرهايشان بين قبايل تقسيم شده و از كربلا به كوفه برده شدند 78 نفر بودند. تقسيم سرها به اين صورت بود: قيس بن اشعث، رئيس بني‏ كنده 13 سر، شمر رئيس هوازن 12 سر، قبيله بني‏تميم 17 سر، قبيله بني‏اسد 16سر، قبيله مذحج 6 سر، افراد متفرقه از قبايل ديگر 13 سر. 

پس از شهادت حسين(عليه السلام)33 زخم نيزه و 34 ضربه شمشير، غير از زخمهاي تير بر بدن آن حضرت بود. 

شركت كنندگان در اسب تاختن بر بدن امام حسين 10 نفر بودند. 

سپاهيان كوفه 33 هزار نفر بودند كه به جنگ امام حسين(عليه السلام)آمدند. تعداد آن سپاهيان در ابتدا 22 هزار بودند كه به اين صورت آمدند: عمرسعد با 6000 نفر، سنان با 4000 نفر، عروه بن قيس با 4000 نفر، شمر با 4000 نفر، شيث بن ربعي با 4000 نفر، آن‏چه بعداً اضافه شدند: يزيد بن ركاب كلبي با 2000 نفر، حصين بن نمير با 4000 نفر، مازني با 3000 و نصر مازني با 2000 نفر. 

سيدالشهداء روز عاشورا براي 10 نفر مرثيه خواند و در شهادتشان سخناني فرمود و آنان را دعا، يا دشمنان آنان را نفرين كرد. اينان عبارتند از: علي‏اكبر، عباس، قاسم، عبدالله بن حسن، عبدالله طفل شيرخوار، مسلم بن عوسجه، حبيب بن مظاهر، حربن يزيد رياحي، زهير بن قين و جون. و در شهادت دو نفر بر آنان درود و رحمت فرستاد: مسلم و هاني. 

امام حسين(عليه السلام)بر بالين 7 نفر از شهدا پياده رفت: مسلم بن عوسجه، حر، واضح رومي، جون، حصرت عباس، حصرت علي‏اكبر، حصرت قاسم. 

سر سه شهيد را روز عاشورا به جانب امام حسين(عليه السلام)انداختند: عبدالله بن عمير كلبي، عمرو بن جناده، ابن ابي شبيب شاكري. 

سه نفر را روز عاشورا قطعه قطعه كردند: حصرت علي‏اكبر، حصرت عباس، عبدالرحمن بن عمير. 

مادر 9 نفر از شهداي كربلا در روز عاشورا حضور داشتند و شاهد شهادت پسرشان بودند: رباب مادر عبدالله بن حسين، زينب مادر عون بن عبدالله جعفر، رمله مادر قاسم بن حسن، بنت شليل جبليه مادر عبدالله بن حسن، رقيه مادر عبدالله بن مسلم، مادر محمد بن ابي سعيد بن عقيل، مادر عمرو بن جناده، ام وهب مادر عبدالله بن وهب كلبي، شهيد مطهري(ره) اين مطلب را جز تحريفات عاشورا مي‏دانند. 

5 كودك نابالغ در كربلا شهيد شدند: علي اصغر طفل شيرخوار امام حسين، عبدالله بن حسن، محمد بن ابي سعيد بن عقيل، قاسم بن حسن، عمرو بن جناده انصاري. 

5 نفر از شهداي كربلا از اصحاب رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم)بودند: انس بن حرث كاهلي، مسلم بن عوسجه، هاني بن عروه، حبيب بن مظاهر، عبدالله بن بقطر عميري. 

در ركاب سيدالشهداء تعداد 15 غلام شهيد شدند: نصر و سعد (از غلامان علي(عليه السلام)) ، منحج (غلام امام مجتبي(عليه السلام)))، اسلم و قارب (غلامان امام حسين(عليه السلام))) حرث غلام حمزه، جون غلام ابوذر، رافع غلام مسلم ازدي، سعد غلام عمر صيداوي، سالم غلام بني‏المدينه، سالم غلام عبدي، شوذب غلام شاكر، شيب غلام حرث جابري، واضح غلام حرث سلماني. اين 14 نفر در كربلا شهيد شدند. سلمان غلام امام حسين(عليه السلام)را نيز آن حضرت به بصره فرستاد و آنجا شهيدشد. 

  2نفر از ياران امام حسين(عليه السلام)روز عاشورا اسير و شهيد شدند: سوار بن منعم و موقع بن ثمامه صيداوي. 

4 نفر از ياران امام در كربلا پس از شهادت آن حضرت به شهادت رسيدند: سعد بن حرث و برادرش ابوالحتوف، سويد بن ابي مطاع كه مجروح بوده و محمد بن ابي سعيد بن عقيل. 

  7 نفر در حضور پدرشان شهيد شدند: علي‏اكبر، عبدالله بن حسين، عمرو بن جناده، عبدالله بن يزيد، مجمع بن عائذ، عبدالرحمن بن مسعود. 

  5 نفر زن از خيام حسيني به طرف دشمن بيرون آمده و حمله يا اعتراض كردند: كنيز مسلم بن عوسجه، ام وهب زن عبدالله كلبي، مادر عبدالله كلبي، زينب كبري، مادر عمرو بن جناده.زني كه در كربلا شهيد شد مادر وهب (همسر عبدالله بن عمير كلبي) بود.زناني كه در كربلا بودند: زينب، ام‏كلثوم، فاطمه، صفيه، رقيه، ام‏هاني.

دوستان در صورت علاقه منابع در اختيارشان قرارمي گيرد.

  • Author: سعيد جوشقاني
  • Category:
  • Post time: 16:15
  • Comments:
دوشنبه دهم دی 1386

تاريخچه درخت كريسمس و افسانه ها


ادامه مطلب
  • Author: سعيد جوشقاني
  • Category:
  • Post time: 15:55
  • Comments:
یکشنبه دوم دی 1386

از قربان تا غدير

تيغ بدست ! با دستاني رنگين از قربانگاه بيرون آمد! قرباني هنوز جان مي داد! نگاهي به تيغ انداخت !  پرده هاي اشك مجال ديدن نمي داد! شانه هايش مي لرزيد! او بريده بود ! آنچه كه بايد مي بريد! او به كاري خاتمه داده بود! ديگر قرار نبود كسي بيايد! ديگر قرار نبود از آسمان به زمين ببارد! واي كه چه قحطي در راه بود ! و مصيبتهايي كه دامن گير مردم مي شد! گمراهي ها ! شقاوتها! تطهير كرد و وضو ساخت و به نماز ايستاد! سكوتي محض كائنات را فراگرفته بود! همه اقتدا كرده بودند! از صفوه تا روح !

فرداي آن روز عظيم كاروانيان راهي شدند! هفت منزل مانده بوده بود تا وعده گاه! كه هر منزل آن !  هر پايي توان راه نداشت !

هفت ! طي طزيق شد ! ناگهان خورشيد باز ايستاد. ديگر سايه ها روي زمين حركت نمي كردند! فرمان داد ! بار امانت سنگين از جهاز باز كنندو منبري سازند! بالا رفت ! به عصايش تكيه داد ! زمان باز ايستاده بود! ندايي داد كه همه رفتگان باز آيند! قبر ها شكافته شد ! چون مرغان گوشت و استخوان در هم تنيده بر سر كوهها هر اجزايي به جاي خويش حاضر شد! نيامدگان را ندا داد ! آيندگان هم از صلب پدران و رحم مادران نيامده حاضر شدند! نامي خواند! از عرش ندايي رسيد ! يا حيدر ! از سينه خود كليدي برآورد در مشت او نهاد! دستش را بالا برد! كليد مي درخشيد ! از درخشش سايه خورشيد به سينه آسمان افتاد! گفت : امروز اين كليد را به دست صاحب منزل كه همان مولود منزل و كعبه است مي سپارم ! حجت نمام است! 

 

يا حيدر : نمي دانم اگر آنروز حضور داشتم من چه مي گفتم و چه مي كردم آيا با تو بيعت مي كردم ؟

جوشقاني

 

  • Author: سعيد جوشقاني
  • Category:
  • Post time: 7:0
  • Comments: