تبليغاتX
:: بونه ::
شنبه بیست و دوم تیر 1387
      

  امروزكه برخاستم  در آئينه تصويري از من نبود ! لمس كردم ! آئينه بود !

  صورتم را لمس كردم ! شگفتا ! صورتم بود ! ولي تصويري از من نبود!

  بيرون آمدم ! برادر مومنم را ديدم ! به صورتش نگريستم ! تصويري از من

 نبود ! سر به آسمان بردم ! به كائنات خيره شدم ! خير !  گويي از بدو تولد

 تصويري از من  دراين دنيا نبوده ! به فكر فرو رفتم !  اگر تصويري از من

 نباشد ؟ پس از اين زندگي چه  از من بجا خواهد ماند؟ تصويري از وجود يا

 تصوري از وجود ؟ چه كنم ؟  براي تصوير داشتن اول بايد خود را پيدا كنم !

تصويري كه بعد داشته باشد به تمام ابعاد هستي !   بايد سريع تصميم بگيرم !

 پس از غروب  اين ماه  شايد توفيق روئيت طلوعي ديگر را نيابم! مي روم تا

از غروب عمرهای تلف  شده ام در پشت کوههای غفلت عبرت بگيرم و اين

 بارمي خواهم  با قلبم طلوع كنم.  باشد كه بتوانم تصوير پيدا كنم نه تصور! 

تا يكشنبه اي ديگر از كليه دوستان خداحافظي مي كنم و از پاسخگويي به 

كامنتهايتای راهگشايتان محرومم  قدر خود را بدانيد.حتما  براي هم دعا كنيم .

جوشقاني

 

  • Author: سعيد جوشقاني
  • Category:
  • Post time: 20:36
  • Comments:
جمعه چهاردهم تیر 1387

     

مدتي بود كه لبخندي بر لب مترسك آمده بود .

در دلش احساس ديگري داشت.حسي غريب و نا آشنا !

 شبها محو تماشاي ماه مي شد.  و روزها در فكرفرو مي رفت .

چرا تابحال متوجه اينهمه زيبايي مزرعه و آواز دلنشين پرندگان  نبوده

از گذشته و ترساندن پرنده ها شرمگين بود.از پوشالي بودن خود آگاه شده بود.

 و ترس از اينكه اگر اين حس خوب هم پوشالي باشد! ؟ آنوقت چه ! ؟

شب شد و ماه با ناز طلوع كرد . او هميشه  متوجه نگاههاي مترسك بود .

اينبار مترسك را سر به زير ديد. با لبخند به او سلام كرد.

 مترسك زبانش بند آمده بود .

 آرام سرش را بالا برد نگاهش به درخشش ماه افتاد آرام آرام تصوير ماه

 در شبنم  چشمش  شكل ديگري گرفت والماس وار غلطان شد و از صورت

 پارچه اي اش لغريد و به پاي چوبي اش افتاد.

در آن مزرعه ديگر مترسكي وجود ندارد . آن قطره اشك كار خودش را كرد.

 آن چوب و پاي مترسك در خاك ريشه داد و امروز درخت تنومندي شده كه

 پرندگان در شاخه هايش لانه ساخته و شبهاي مهتابي با قصه مترسك و ماه

 جوجه هايشان به خواب مي روند.

عجب شهري است!

 شهر رجب كه ماه آن شعبان طلوع مي كند و در رمضان غروب !

 اين دل نوشته تقديم به همه عاشقان! باشد اشكهاي معرفت شما مرا هم سبز كند .

 

            امروز عيد فطر ديگري بود 

 وان تدخلنی فی کل خير. وان تخرجني من كل سوئ اخرجت محمد وآل محمد

 ارادتمند جوشقاني

  • Author: سعيد جوشقاني
  • Category:
  • Post time: 15:15
  • Comments: